دخملونه های من

....

پست ثابت


سلام دوستان


مطالب این وبلاگ


رو به همه شما دوستان گلم تقدیم میکنم


امیدوارم همیشه شاد باشید


در پناه حق ...


پنجشنبه 17 فروردين 1396
Time : 12:47
Author : سلنا

=(

دختر از دوستت دارم گفتن هر شب پسره خسته شده بود..
یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آن که آنرا باز کند مبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید
صبح وقت مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت: پسرم مرده...
دختره شوکه شد و چشم پر از اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت..
پسره نوشته بود:(( تصادف کردم با مشکل خودم را رساندم دم در خانه تان لطفا بیا پائین میخوام برای آخرین بار ببینمت...«خیلی خیلی دوستت دارم»♥

چهارشنبه 23 فروردين 1396
Time : 15:26
Author : سلنا

=0

چهارشنبه 23 فروردين 1396
Time : 15:22
Author : سلنا

به سلامتی....


سلامتی 3 تن: ناموس و رفیق و وطن/
سلامتی 3 کس: زندونی و سرباز و بی کس
به سلامتی دلی که اسمش دله؛ نصفش آهه و نصفش گله …
به سلامتی خودمون که مخاطب خاصِ هیچکس نیستیم …..
به سلامتیه مورچه ها که هرچی پیدا کنن رفیقاشونو خبر میکنن!
به سلامتی اونایی که قدرشونو ندونستیم و تو روح اونایی که لیاقت ما رو نداشتن …
سلامتی مشتیا نه وحشیا
سلامتی دلتنگا نه دلسنگا
سلامتی سربازا نه چتربازا
سلامتی ناشیا نه ل.اشیا
سلامتی رازدارا نه نازدارا
سلامتی تو دلیا نه تو مخیا
سلامتی رفقا نه رقبا
سلامتی زجر دیده ها
سلامتیه خودم و خودت !
سلامتیه خودم نه واسه این حرفام ، واسه اینکه مرهم ندارم واسه دردام !:(

سه شنبه 22 فروردين 1396
Time : 12:07
Author : سلنا

روز بد،،،

سلامم امروز روز بدي بود ،،، دفتر عقايدمو بردم مدرسه ،،،،، بعد صفحه اخرش چند تا جمله كه عشقم گفته بودو نوشتم ،،،،،، بعد دوستم برداشته بود داشت ميخوند معلممون اومد گف كه دفترو بدم بهش من گفتم نميدم بعد اروم اون صفحه رو كندم انداختم تو قمقمه دوستم هيچي نفهميد خدارو شكر بعد گفت برگشو كندي من گفتم ن كيف من. دوستمو گشت بعد دفترو خوند گف به معاونمون نمگه ،،،،، گف اخر سال برم ازش بگيرم ،،،، هووووف دلم واس دفترم تنگ شده هعيي ،،،،،،، دعا كنين زودتر دفترمو بر گردونه ،،،،😭😭😭😭😭😭😭😭😭لامصب اين معلمم خيلي دوس داشتم ابروم پيشش رفت ديگه نمتونم تو روش نگاه كنم وااااي خداااااا😐😐😐😐😐😐😐😐

دوشنبه 21 فروردين 1396
Time : 17:57
Author : سلنا

شب عروسی=(


شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس


رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را


هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی


دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ،


در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر


مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک


زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی


رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند.


کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای


مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان


کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه


اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه


نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که


بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو


را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم


یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس


عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش


بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش


رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند.

علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که


چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ،


همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم


تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب


عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه،


یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی


قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون


که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری.


یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی


چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا


ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه


روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته


ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام


ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش


خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من


تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم


هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه


تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی


غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن


دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ


قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه


نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت.


دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی


دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به


جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده


که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم


یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود.


نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو


سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر


علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که


بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز


تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب


يکشنبه 20 فروردين 1396
Time : 13:33
Author : سلنا

مرگ......

سلامتی روزی که....

مامانم میاد تو اتاقم میگه ...

پاشو دیگه چقدر میخوابی؟

میاد نزدیکتر بازم تکونم میده بازم میبینه بیدار نمیشم با جیغش بابام میاد تو اتاقم....

میبینه دختر شیطونش آروم خوابیده.......

سلامتی اون روز....

روزی که داداشم میگه....آبجی جونم ترو خدا چشماتو باز کن .....

*قول میدم داداش خوبی باشم برات*

یه بار دیگه نگام کن......

روزی که مادرم پشت در غسالخونه دادم میزنه.....

آرومتر بشوریدش تنش درد میگیره

روزی که مادرم با گریه میگه....

دخترم نمیخواستم کفن تو تنت ببینم

سلامتی روزی که....

خبر مرگمو به اونی که دوستش دارم یعنی داشتم میدن میگه....

خب به من چ؟.به جهنم راحت شدم از شرش

سلامتی روزی که...

خیلیا که ادعا میکردن دوسم دارن....

←حتی نمیان واسه آخرین بار ببیننم→

*سلامتی غم هایی که هیشکی از چشام نخوند....

*سلامتی حرف هایی که

خاک میشن باهام....

*سلامتی آرزو هایی که

هیچوقت بهش نرسیدم.....

......واسم سیاه میپوشن و یه فاتحه.....

بعد میرنو تنهای تنها میشم

سلامتی شب اول قبر

جمعه 18 فروردين 1396
Time : 14:53
Author : سلنا

نتیجه تصویری برای عکس های دخترونه

دوشنبه 14 فروردين 1396
Time : 19:59
Author : سلنا

نتیجه تصویری برای عکس های دخترونه

دوشنبه 14 فروردين 1396
Time : 19:59
Author : سلنا

مرا دختر خانـــــــوم می نامند...

مرا دختر خانـــــــوم می نامند...

مضمونی که جذابـــیتش نفـــس گیــراست...

دنیــــای دختــرانـــه من ..

نه با شمــــع...نه با عروســـک معنـــا پیدا نمیکنـــد...

و نه با اشک و افســـــــــــــــــون...

امــــــــا;تمــــــام اینها را در برمیگیرد...

مــــــــــــــــــــــــن ...

نـــه ضعیفم..نه ناتـــــــــوان...

چــرا که خداونـــد مرا بدون خشونـــت و زور و بازو میـــپسندد...

اشــــک ریختن ضعـــف من نیــــسـتـ...

قـــدرت روح مـــــن اســتــــنتیجه تصویری برای عکس های دخترونه
دوشنبه 14 فروردين 1396
Time : 19:56
Author : سلنا
 
دخملونه های من دخملونه های من
Home ProFile Links Archive DesigN


دخملونه های من


<-PostContent->
: тαɢƨ <-TagName-> ,
Ɔσитιиʋɛ
+ <-PostDate->| <-PostTime->|<-PostAuthor->|